واجد على خان

93

علم الأبدان ( فارسى )

و بارد و معتدل بينهما نبض گرم دلالت مىكند بر گرمى روح و خون كه در جوف رگ‌ست و نبض سرد دلالت مىكند بر سردى آنچه اندرون رگ‌ست و معتدل بينهما دلالت مىكند بر اعتدال حال از گرمى و سردى جنس هشتم دريافته مىشود از وزن حركت رگ و وى آنست كه باشد زمانه سكون مساوى زمانهء حركت و اين دلالت مىكند در توسط حال در انقباض و انبساط جنس نهم دريافته مىشود حال نبض از استوا و اختلاف نبض و نبض مستوى آنست كه متشابه الاجزا بود و دلالت مىكند نبض مستوى بر حسن حال و نبض مختلف آنست كه متشابه الاجزا نباشد اعنى هر نبضى كه در دوازده نبضه بيك وتيره محسوس شود آن مستوىست و اگر در ان اختلاف واقع شود مختلف‌ست و آن دليل‌ست بر سوء حال جنس دهم دريافته مىشود حال نبض از انتظام و غير انتظام و اين دو قسم‌ست مختلف منتظم و مختلف غير منتظم و نبض مختلف منتظم آنست كه حافظ بود مر حركت خود را بر نسبت واحد اعنى اختلاف بر يك وتيره باشد هر گونه كه بود و دلالت مىكند نبض مختلف منتظم در تشابه حال بدن در اختلاف و مختلف غير منتظم بر بسيارى رداءت حال و بايد دانست كه مختلف منتظم نسبت بمختلف غير منتظم تشابه حال بدن را دليل‌ست و الا نسبت نبض مستوى رداءت آن ظاهرست قسم دوم نبض مركب‌ست يكى از ان مركبات عظيم‌ست و نبض عظيم آنست كه زائد بود در طول و عرض و شهوق و نبض صغير ضد عظيم‌ست اعنى ناقص بود در اقطار ثلثه مذكوره و معتدل در عظيم و صغير آنست كه متوسط بود در اقطار ثلاثه دوم از مركبات غليظست و نبض غليظ آنست كه زائد بود در عرض و شهوق و رقيق ضد غليظست و معتدل در غليظ و دقيق آنست كه متوسط بود در غلظت و دقت و اين اقسام شش‌گانه دلالت دارند بر آنچه دلالت دارند بسائط آنها كه اول مذكور شده [ نبض مركبات ] يكى از مركبات نبض غزالى ست و وى آنست كه برسد انگشتان را يك بار پستر برسد انگشتان را بار دوم بسرعت به نوعى كه محسوس نشود آن را رجوع و سكون اين قسم نبض دلالت مىكند بر شدت احتياج ترويح و غزالى از ان گويند كه اين نبض مشابه بغزال‌ست در دويدن و جهيدن زيرا كه غزال پايها را كه بر زمين مىنهد و باز برميدارد از غايت سرعت متصور نمىشود